من بادباکی بیش نیستم

کودکم هنوز کودکی عاشق کودکی با بادبادکی رنگی می دوم درخیابان دنبال اووو

دنبال یه رویا دنبال یه حس یه روح تازه دنبال کسی که فکر می کردم روزی می آید و

.... اما اینها همه اش یه فکر بود یه رویا یه خیال یه محال بادباکم را می چرخانم رنگ

زیبایش به من چشمک می زند اما فقط یک رنگ است یک رنگ و نه دیگر هیچ

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام کاشونی

[قلب]سلام خانومی چطوری عزیز؟ چه عجب؟ یه دفعه ای کجا رفتی؟ من فکر کردم یوز و پس وبت رو فراموش کردی یا بی خیالش شدی منم دل تنگت شده بودم خانوم چی کارا می کنی؟ امروز امتحان اخرم (خیلی سخته هیچی نخوندم و بلد نیستم[ناراحت] الهی قربونت برم خوشحالم که بازم برگشتی در پناه حق همیشه دعا می کنم که سلامت باشی منتظرت هستم بازم بیا می میام منم عزیزم

سمیه

سلام ممنون که بهم سر زدی چقدر مطلب پستت قشنگ بود گاهی اوقات فقط عشق به حتی یه رنگ انسان رو وادار به زندگی می کنه

خانومی

خوشحالم که دوباره مینویسی [قلب] بیا و تعریف کن این مدت طولانی چیکارا کردی گویا 5 ماهه ازدواج کردی مبارک باشه ایشاا.. با خوبی و خوشی[ماچ][قلب]

خانومی

کارمند بانک شدنتم مبارک[قلب]

یک زن عاشق

خوشحالم که باز پیدات کردم. در مورد "زن بودن" کاملا باهات موافقم.

رنگ زندگي

سلام دوست خوبم خوشحالم که دوباره برگشتی و خوشحال از شنیدن خبرهای خوش کارمند شدنتون مبارک و همچنین شروع زندگی جدیدتون رو مجددا تبریک می گم و امیدوارم همیشه دلتون شاد و سبز باشه.. آی......... گفتی دنباي كودكي و دلخوشيهاي كوچك زندگي... قشنگ بود

مریم و محسن

واییییییییی دوران کودکی واقعا قشنگه بادبادک و بادکنک [گل]

فرناز

سلام. خوبی ؟؟؟ من توی این رابطه بیشتر از اون طجر کشیدم. اما نمی دونم چرا همه فقط سمیر رو می بینن؟؟؟ اون پسورد وبلاگ رو عوض کرده و بهم نمیده. می نویسه می نویسه و باز می نویسه... می نویسه تا همه واسه مظلومیت دروغش دل بسوزونن. تاحالا فکر کردی وسط نوشته هاش این شکلک [لبخند] چی کار می کنه؟؟؟ شده تاحالا فکر کنی که می خواد حرص منو در بیاره؟؟؟ عزیزم... تو و خیلی های دیگه فقط سطح قضیه رو می بینین... اون تو سطح قضیه ست و من در اعماق گم شدم... له شدم... خرد شدم... مردم... اما هیچ کس منو نمی بینه... [ناراحت]