این روزهای من

یادش به خیر چه قدر شور داشتیم چه حس و حالی داشتیم چه قدر شور

یادش به خیر چه قدر غصه خوردیم چه ها که در دل مُرد. خاطرات ...

اگه خدا بخواد می ریم شمال ، مشهد نشد که بشه بریم . دلم خیلی می خواست

برم زیارت نشد . این روزها حس تازه دارم  دلم می خواد که خوب زندگی کنم لذت

ببرم از اونی که با که با منه لحظه به لحظه کنارمه دلم می خواد که بیشتر باشه

پیشم ، کاش می شد این روزها حس میکنم که عاشم خجالتخب دیگه قلب

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمیدرضا

سلام خدارو شکرکه بهتری آره حالشو ببر زندگی کن بیخیال باش ولذت ببر خوشحالم که خوشحالی

افشین

[گل][گل][گل][گل][گل] نیست تردید زمستان می گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید... [گل] [گل] خداوند نگهدار ایران باد .. [گل] سر بزن ...

الناز

بعد از 1سال اومدم و به روز شدم. پس عاشق شدی آره[چشمک] شگفتی جهان زیبایی و قدرت آن رنگ ها و سایه روشنها همه را من دیده ام. تو هم تا هستی آنها را ببین.

شراره آتیش

سلام عروس.این وب بچه های نشریه مونه.مخفیانه ست...[نگران] بیا ازین ورا گذری منم مدیرشم. دیگه فک کن چه بلایی سر اون وبلاگ اومده[قهقهه]

مریم

[لبخند]سلام دختر.... امیدوارم درست فهمیده باشم منظورت رو...

ناهید

انشالله نو عروس ....سفر حسابی بهتون خوش بگذره آن هم سفر شمال ....... و امیدوارم همیشه از این حس های شیرین و زیبا داشته باشی و عشقتون پایدار باشه...