ممن آمده ام

خیلی وقت بود که ننوشتم آخه بازرس داشتیم و کلی هم به اینجانب گیردادند من هی

خندیدم خندیدم بعد یهو ترکیدم و جیغ و داد بعدش هروقت می خواستن منو صدا کنن

می گفتن دخترمنیشخند منم تو قیافه بودم کلی ، بلاخره رفتند و ما هم فرداش یه مسافرت

توپ پنج روزه با همسرم و خاندانش به شمال رفتیم جاتون خالی اونقدره خوش گذشت

که یه چندسالی این جوری به ما خوش نگذشته بود کلی حال کردیم بدون گیس و گیس

کشی سفر خاتمه یافت می بینید من چه قدر خانومم خراصه جونم واستون بگه که

داریم یه تغییرات اساسی توی زندگی می دیم دعا کنید ببینیم که چی می شه

دعاتون اثر می کنه یا نه چشمکاین روزها به ما بسی خوش می گذرد و خودمان را با

فالوده خفه کرده ایم شام هم فالوده می خوریم توی هفته گذشته سه شب شام

فالوده داشتیم خواستید تشریف بیارید خونمون به صرف فالوده و آبلیمو

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
فاطی خاکی

منم عاشق فالوده ام...حاضرم از صبح تا شب فقط فالوده بخورم...[لبخند]

وحید

دیروز فرسنگها فاصله بود، راه میان ما اما دلهامان با هم امروز فاصله را برداشته ایم و فرسنگها دیوار گذاشته ایم میان با هم بودن ، دلهامان به روزم