ادامه داستان 2

تا اونجایی گفتم که خانوم ج استخدام شد و با حقوق اندکی که اول کار داشت کم کم اوضاع رو به راه شد البته هنوز تمام مخارج خورد و خوراکشون رو مادر خانوم ج تقبل می کرد تا اینکه پدرشون فوت کرد و مادر خانوم ج هم به خاطر مشکلات اقتصادی که پیش اومد ازدواج کرد ( بعد از یک سال که از فوت پدر خانوم ج گذشته بود ) البته اون خودش خیلی موافق نبود اما به خاطر اینکه توی شهرستان بودند و حرفها حدیثهایی شروع شده بود خود خانوم ج به مادرش گفت باید ازدواج کنی تا این همه حرف از بین بره بعد از ازدواج بازهم به اونها رسیدگی می کرد و هروقت که پول کم می آوردند کمکشون می کرد تا این که آقای ح سربازیش تموم شد و به کمک شوهر مادر خانومش تونست یه کار خوب پیدا بکنه و بعد از یک سال تونستند با کمک هم یه خونه توی پائین شهر تهران بخرند و در همین موقع یه خونه هم توی یه جای بهتر کرایه کردند و از اون خونه قدیمی اسباب کشی کردند ،‌هنوز عشق بود و زندگی عاشقانه دخترک اونها متولد شد و با اومدن دختر وضعیت اقتصادی هم تغییر کرد و وضعیت شغلی خانوم ج صد برابر بهتر شد  و مادر خانوم ج هم که اومده بودند تهران دیگه کمکش می کرد و بچه رو نگه می داشت و صبح ساعت ۶ بچه یک ماهه رو می ذاشت پیش مادرش و ساعت ٣ می اومد دنبالش و این رفت و آمد های بی موقع و زنگ های بی موقع خانوم ج کم کم باعث اذیت و آزار مادر و شوهر مادرش و بچه های اون می شد تا اینکه مادرش بهش گفت خواهش می کنم بعد از گذاشتن بچه ساعت ٨ زنگ نزن تابستونه این بچه ها می خوان بخوابند یا ساعت ٣ که می آیی هم خوابند یه زنگ بزن و بیا بالا دیگه سرو صدا نکن ولی خانوم ج خیلی خودخواه تر ازاین حرفها بود و اولین مشاجره با مادر اتفاق افتاد و بچه یک ساله اش رو برداشت و قهر کرد و رفت ، ولی بازم مامانش گاهی اوقات دور از چشم شوهرش می رفت خونش و بهش سر می زد و کارهاش و می کرد تا اینکه همون خونه رو خریدند و شوهر خانوم ج هم درسش رو ادامه داد و دیگه برای خودش کار گرفت و وضع زندگی خیلی خیلی بهتر شد ، پسر خانوم ج هم به دنیا اومد ....

پ ن : از همه دوستانم معذرت می خوام که هی آدرس عوض می کنم

پ ن : نیلو جونم و دوستم ح ا تولدتون مبارک ماچ

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

بعد چی شد ؟ گاهی فکر می کنم تو زندگی هر کی که نگاه کنی کلی فراز و نشیب می بینی .... کاش همیشه خانم ج و آقای ح عاشق بمونند ....

گلنوش

سلام خانوم باشه چشم [ماچ] راستی بیا با هم بلینکیم [چشمک]

سمیه

خونه نو مبارک چرا خانم ج با مادرش قهر کرد اونکه درست می گفت شایدم دارم زود قضاوت می کنم

ندا

سلام. خانم ج نباید با مادرش قهر میکرد .کاش اخرش خوب باشه!! در مورد ادرس عوض کردن هم هرجا بری ما می آئیم و میخونیم.[ماچ]

حمیدرضا

سلام داستانت خیلی دنباله داره هرجا بری بازم میایم ولی خیلی جالبه که اینهمه تغییر مکان میدی منم بدم نمیاد ولی دارم سعی میکنم یه جا بند شم

مرتضی

کاش بلاگفا رو امتحان می کردی چون مزایای بهتری داره

خانوم خونه

چرا روزانه هاتو نمی نویسی ؟ البته داستانت هم باحاله ها...[ماچ]

گلنوش

سلام سلام چطوری خانومی [ماچ] پس چرا بقیه اش رو نمی نویسی آخه [چشمک] منتظرم آپ کردی خبرم کن باشه [ماچ][قلب]