من هنوز هستم

هستم اما خستم . خسته از این همه بودن این همه ...

کاش می شد که تنها بود

دور از همه دنیا بی خاطره بی آرزو

کاش می شد رها بود و رها شد کاش می شد آزادانه خندید

آزادانه توی میدون هفت حوض بی خیال از همه عالم توی یه عصر بهاری

گوجه سبز خورد و خندید و شاد بود

یا که عصر تابستونی بستنی در دست با یک دوست زیر این آسمان هزار رنگ

قدم زد و رها و بی فکر فقط خندید و شاد بود

/ 10 نظر / 10 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخير مهربون..امروز كه داشتم از اين ورا رد مي شدم به كلبه قشنگت سرزدم و لذت بردم...دوست داشتي به كلبه آبجي سحرت هم سربزن...با آپ جديدي حضورصميمي شما مهربون رو به انتظار نشستم. درضمن يه سري لينك جالب هم برات بالاي وبلاگ گذاشتم كه اميدوارم خوشت بياد من كه خودم آموزش فال قهوه و مستند مرگ مرد يخي رو خيلي دوست دارم،البته آموزش تعميرات خودرو هم چيز جالبيه كه ديدنش خالي از لطف نيست... اميدوارم شما هم خوشت بياد..روز قشنگ و هفته اي پراز شادي رو برات آرزومندم.....

حسین !

سلام با تشکر از نوشته های خوبتان اگر خواستید به وبلاگ گروهی ما بیایید تا تبادل لینک کنیم با تشکر[نیشخند][خداحافظ]

مریم

در مورد گوجه سبز و میدون هفت حوض بات موافقم!!!

حمیدرضا

سلام بابا چه خبره هنوزهیچی نشده خسته شدی وهوس گوجه سبزتو هفت حوض کردی هنوزهم میشه بی خیال وسرحال بود وگوجه سبزخورد فقط یابد مراقب باشی تو روزمره گی غرق نشی