خدا باماست

 

من این روزها یه حال دیگه ای دارم،همیشه هیچ وقت اینطور نبودم،همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم،به فکر نیمه های پُر نبودم،همیشه فکر میکردم زمین پَسته،خدا رو سوی قِبله میشه پیدا کرد،همین دیروز سمتِ این حوالی بود،یکی در زد خدا رفت و درو وا کرد.

 

من این روز ها یه حال دیگه ای دارم،جهان من لباس تازه می پوشه،من و تو دیگه تنها نیستیم،چونکه خدا با ما نشسته چای می نوشه.

 

ملخ اُفتاده توی خَرمَنِ گندم،منم مثل همه از کار بیکارم،به جای داس شونه توی دستامه،فقط به فکر گندم زار موهاتم.اگر بارون به شیشه مُشت می کوبه،بیا بشین اینجا کنار این کُرسی،خدا با دست من دستاتو میگیره،تو از چشم خدا حالم رو می پُرسی،نه اینکه بی خیال مزرعه باشم،دیگه از باد پائیزی نمی ترسم،نگو این آسیاب از پایه ویرون شد،خدا با ماست از چیزی نمی ترسم.

 

من این روزها یه حال دیگه ای دارم...

/ 1 نظر / 20 بازدید
برای تو

متن خیلی قشنگی بود واقعا خدا با ما است کافی نیمه پر لیوان رو ببینمی امیدوار باشیم من خیلی دارم تلاش می کنم کلا که حال دیگه ای پیدا کنم و مثبت بین و مثبت اندیش باشم