ادامه داستان

روز به روز زندگی اونها رونق می گرفت و وضعشون از نظر مالی به کل با قبل فرق کرد بعد از اینکه پسرشون ٢ ساله شد یه خونه خیلی خیلی بزرگ خریدند و دفتر و ماشین و ... زمین و ... ولی اخلاقشون فرق کرد خانوم ج مادرش رو تشویق به طلاق کردبرای اینکه خودش بتونه یه پایگاهی برای تفریح داشته باشه و از مامانش کار بکشه و به اهداف خودبش برسه ( اون حتی پولهایی رو که از مامانش قرض کرده بود رو برنگردوند ) و کم کم مادرش از همسرش جدا شد و رفت توی همون خونه قدیمی خانوم ج هم با مادرش و هم با خانواده اش مثل برده ها رفتار می کرد و می کنه و دیگه عشقی که بود نیست و علاقه بین اون و همسرش از بین رفته در این مابین به خاطر مشکلاتی که داشتند و خواسته هایی که هرگز از طرف خونواده آقای ح برآورده نشده بود دعواهایی بوجود اومد که باعث شد پرده های حرمت بین اونها از بین بره و الان به همدیگه راحت بی احترامی می کنند با اینکه زندگی رو خانوم ج چرخوند و به این جا رسوند ولی همه اموال به نام شوهرش هستش و هر زمان که می شه اونو اذیت می کنه و کم کم هم معلوم شده که سیگار هم می کشه و گاها رفتارهای مشکوک انجام میده اما خانوم ج غرق در کارش هستش و زندگی زناشوئی دیگه براش مهم نیست اون برای کار زندگی می کنه و شوهرش هم برای خودش و این مابین بچه ها هستند که دارند هدر می رن

دلم می خواد نتیجه گیری هاتون رو بهم بگین

پ ن : دیگه به امید خدا دارم از این اداره می رم دعا کنید درست بشه

حتما مطالب این وبلاگ رو بخونید

http://venus-pars.persianblog.ir/

 

/ 39 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

[بغل]سلامممممممممم خوبی؟ یه مدت رفته بودم توی کما[نیشخند]نه از اون کماها .....نه [زبان]قاط زده بودم [تایید]ولی مرسی که به یادم بودی............خیلی ازت ممنونم داستانو خوندم ..........نمی دونم چه نتیجه ای باید بگیرم .............ولی فقط می تونم بگم که این خانوم ج بی احساس بود ...از همون اولش........یعنی پایه و اساسش همین طوری بود ...........کاش ماها قدر نعمتایی رو که داریم بدونیم ........

ندا

به به قالب نو مبارک[ماچ]

niloufar

کبشدوزک خال خالی نازم شطوره؟ [بغل][بغل][ماچ][ماچ]

سارا

نمی دونم چی بگم چون درک درستی از این قبیل زندگی ها نمی تونم داشته باشم. مرسی میای و با کامنتات خوشحالم می کنی. راستی تو همون مرضیه ای؟؟؟؟؟[سوال]

رها طه

سلام عزيزم خوبي؟ چه خبر؟ راستي اين وبلاگي كه معرفي كردي خيلي به درد نخور بود. موفق باشي

همه هستی ما

سلام خانم چطوري؟ دلم برات تنگ شده بود چراديگه دلت خصوصي نميخواد انشالله كارت هم درست ميشه من هم به روزم خوشحال ميشم بياي[قلب]

یاسمن

سلام دوست عزیز وب زیبایی داری ممنون میشم به منم سر بزنی موفق باشی [گل]

پینه دوز

چرا خانم ج همه ی داشته های خودش و به نام اقای ح کرد مگه دو نفری کار نکردن ؟ طاهرا سر ازدواجشون داشته به اقا باج میداده !! و گرنه خود مرد هم باید می فهمید که بخشی از زحمت برای خانم بوده ... در ضمن اون همه چیز ها رو از روز اول تحمل کرده ... شاید خانم ج زوری رو که به شوهرش نمی تونسته بگه سر خانوادش خالی کرده و ان ها رو برده ی خودش کرده [لبخند]