1390

بعد از این

      دست من و دامن سرو

                                و لب جوی

خاصه اکنون

             که صبا مژده فروردین داد

سال نو به همه دوستان عزیزم مبارک امیدوارک سالی شرشار از عشق و امید و شادی داشته باشید

/ 4 نظر / 10 بازدید
نارنجدونه

[ماچ]هپی نیو یر[نیشخند]میبینی ماشالله زبانمم خوبه

نیلوفر

سلام عزیز دلم سال نو مبارک انشاله یه سال پر از سلامتی و شادی و موفقیت پیش رو داشته باشی دوست عزیزم [ماچ]

حقیقت داستان و افسانه

فوژان ( فریاد بلند) نمی دونستم چه سرنوشتی در انتظار من و دخترم هست ! یک ماه از اقامت ما گذشته ، همه چیز خیلی مرتب پیش می ره ، ما هم به هوای گرم کرمان عادت کردیم! نیمه شب بود که از وحشت صدای مهیب زلزله و خراب شدن در و دیوارها از خواب بیدار شدم ! دلم هری ریخت ! تمام بدنم می لرزید! فقط خیلی سریع تونستم خودم رو بندازم رو دخترم ! صدای آجر و چیزای دیگه که از سقف می ریخت رو به وضوح میشنیدم ! فقط به خاطر فوژان می خواستم زنده بمونم و با بدنم سقفی برایش ساختم، طوری که اون پایین سینه هام جا بشه ! صدای گریه ی دخترم و سرازیر شدن خون از سر و صورتم باعث شد که خیلی سریع به هوش بیام ! دو تا دستام رو گذاشته بودم رو سرم ! من هم با فوژان گریه می کردم ! تکون نمی تونستم بخورم ! تمام بدنم له شده ! کوهی از خاک و خرابه رو من ریخته و به سختی نفس می کشم ! نمی دونم چند ساعت گذشته ! فقط یکی از دستام تکون می خوره ! اون یکی شکسته ... تو گوگل سرچ کنید فکر کنم اسفند ماه باشه حسام