تئاتر

هفته قبل رفتیم تئاتر کمدی موزیکال فیسبوک کاری از مرحوم سعدی افشار که الان

کارگردانش حسین بابائیه حتما حتماَ توصیه اکید می کنم اگه می خواین حال و هواتون

عوض بشه یه سه ساعتی از ته دل بخندین و شاد باشین این تئاترو برید و دیدن کنید

نرسیده به میدون فردوسی سالن پیام از تو اینترنتم می تونین رزرو داشته باشین

ما قبلا همیشه کارهای اقای خاکسارو می دیدیم و توی کار با من بخون با اقای حسین

بابائی اشنا شدیم بازیشون فوق العاده بود بنا بر شناخت قبلی رفتیم و خوشحالم که

عالی بود این هفته هم می خوایم بریم تئاتر آقای خاکسارو ببینیم از اون هم براتون

می گم ولی بازم توصیه  میکنم حتما این تئاترو برید و ببینید .

غم‌های زمستانی
چند زمستان می‌گذرد
هوا چه سرد است،
چه پُر سوز است!
سوز می‌آید

سوز می‌آید
سوزِ بی‌کسی می‌آید
سوزِ سرگردانی
سوزِ تنهایی،
سوزِ تنهایی می‌آید.

من هیچ چیز ندارم
حتی پدر
که روزگاری مثل درخت
تمامِ خانه‌ی ما را سخت، در آغوش می‌فشرد
و سایه‌ی مهربانی‌اش را
از ما دریغ نمی‌کرد.

در آستانه‌ی خانه
پدر پس از خداحافظی
هر صبح با صدای بلند، «چهارقل» می‌خواند
و از «پنج‌تن»، مدد می‌جُست
و وقتی کرایه‌خانه، عقب می‌افتاد،

پدر
در نیمه‌های شب به خانه می‌آمد
و گاه اتفاق می‌افتاد
که ما تا ده‌روز، بی‌پدر بودیم
و شب‌ها، یتیم می‌خوابیدیم.

آن‌روزها، پدر، بزرگترین مردِ روی زمین بود
وقتی که شب، به خانه می‌آمد
و ما شکایتِ دُردانه‌های صاحبخانه را
به پیش او می‌بردیم،
پدر چه خط‌ونشان‌ها که برای آن‌ها نمی‌کشید

امّا دریغ
نمی‌دانم چرا
فردا هرچه گفته بود فراموشش می‌شد،
و دوباره اوّلِ صبح
به نصرت‌خان سلام می‌کرد؟!

آن‌روزها - تمام سال -
هر شب به امیدِ دوچرخه
مشق می‌نوشتیم،
به امیدِ دوچرخه می‌خوابیدیم
و خوابِ دوچرخه می‌دیدیم؛
امّا روزِ گرفتنِ نتیجه
دزدی نامرد، جیب‌های پدر را می‌زد!
پدر دروغ نمی‌گفت!
من از همان روزها
از دزدها
بدم می‌آمد.

آن‌روزها برای ما
پدر یعنی: دستی که زِبْر است
امّا مهربانیِ نامحدودی دارد
پدر یعنی: بوی سیگار و بوی دود و بوی عرق کار
پدر یعنی: آغوشی برای آرامشِ شب‌های ما
پدر یعنی: کـارِ مُمتَد و بی‌وقفه
پدر یعنی: توکّل بر خدا
پدر یعنی: گریه برای امام‌حسین
پدر یعنی: نمازِ سرِ وقت
پدر یعنی: شنیدنِ تمامِ شکایت‌ها
پدر یعنی: یک دست کت‌وشلوار شبِ عید
پدر یعنی: یک سکه‌ی دو ریالیِ روزانه
پدر یعنی: وعده‌ی دوچرخه برای تابستان
پدر یعنی: یک بغل هندوانه در ظهر‌های گرم
پدر یعنی: خدای روی زمین برای مادر
پدر یعنی: وقار و شمرده شمرده حرف زدن
پدر یعنی: کم‌غذاترین عضوِ خانواده‌ای پنج‌نفره
پدر یعنی: خوشرویی و لبخند
پدر یعنی: مردی با یک شالِ سبز
پدر یعنی: مردی که زانوی شلوارش وصله دارد
و یقه‌ی کتش نخ‌نما شده
پدر یعنی: یک کیفِ چرمی برای اوّلِ مهر
پدر یعنی: چکمه‌های پلاستیکی زمستان…




در این زمستان  

هوای گورستان
سرد است
خاکِ گورستان
سرد است
پدر در چه جای سردی
خانه گزیده است!
و خاک، او را چه گرم
در آغوش گرفته است!

/ 6 نظر / 2 بازدید
مریم و محسن

فعلا که نمی تونیم تئاتر بریم ولی مرسی که معرفی کردی شعر قشنگیه مرسی

شیده (ماجراهای خانه ی ما)

سلام عزیزم مرسی که اومدی[قلب] این تئاتره تاکی هست؟ خیلی مشتاق شدم برم ببینم..... دلم یکم خنده ی از ته دل میخواد[رویا]

nanaz

واقعاً شعر قشنگیه مرسی عزیزم[گل]

بهزاد

سلام دوست من. ممنون که به (دست نوشته های من) سر زدی. به این وبم هم سر بزنی خوشحال می شم [گل][لبخند]

مهتا

به سلامتی پدرهای در قید حیات و به شادی روح پدرهای رفته اللهم صل علی محمد و آل محمد. --- خوشبحالتون که تو تهرانید و به امکانات هنری،تاتر،صدا و سیما،خانه ی موسیقی و...دسترسی دارید.

هموطن

سلام هموطن خوب من پدر یعنی: بوی سیگار و بوی دود و بوی عرق کار پدر یعنی: آغوشی برای آرامشِ شب‌های ما و چقدر فاصله بود بین ه ما و فهم ه پدر او همه دلواپسی ما همه دست ه نیاز او همه درد بود و پنهان در دل اش ما همه رنگ و لباس او همه ... خوشحال ام که دوباره میام به دیدن ات . خوشحال ام که همچنان مینویسی و شرمسار از این روزگار ه بد کردار . [لبخند][خجالت][قلب][لبخند] دوست تان داریم هموطن ه خوب و مهربان تذ=ر از جان . [گل]